وسواس لخنسا
Blog Archive
▼
2010
(3)
▼
May
(1)
نشانی
►
March
(2)
►
2009
(7)
►
July
(2)
►
April
(1)
►
March
(1)
►
February
(1)
►
January
(2)
►
2008
(9)
►
December
(2)
►
November
(3)
►
June
(1)
►
April
(1)
►
February
(2)
►
2007
(9)
►
December
(2)
►
November
(1)
►
October
(3)
►
September
(3)
About Me
jacokhansa
View my complete profile
Monday, April 28, 2008
ش
آ هسته میگویمت و بی منت حرف زائد
بگذار ناشنیده من در پس بازدم های ابرگونت تار بماند
تا کسی را یارای دیدنش هم نباشد
.
.
.
من ،
دلواپس ِ
آنان ِ
پشت پرده ام
Wednesday, February 13, 2008
روزتان مبارك
،
و چه بسيار روزگارانيست كه دلبركان آشناي اينان
در جاهايي دور از اين ديار ِ بسيار دو
ر
چيزي را به يادگار جا گذارده اند
،و ديگراني مثل همه م
ا
،مردمكان چشمان سو سوي خود را به اميد نگاهي
نگاهكي ويا حتي غباري
.
نمي بندند
Tuesday, February 5, 2008
بي دست و پا، دل
بانو! معذور داريدم
.. كه پايم در گل است
Sunday, December 30, 2007
خوانده
و من مهرورزي را آموختم
در همان نيم سايه سار كوه ها و دره هايش
با تجربه سرانگشتان برهنه و بي پروا
كه از پس هر دم دم ريز و تندش ، نيم چهره سرخ ميگردد و
!
نيم روي زر
د
در نهايت چه كسي ميفهمد در پيچاپيچ بازي رود و دريا
خوانده كدامين است؟
Monday, December 3, 2007
فکر سرخ
د
ر دل دل
ِ ، تنگ نفس ِ ، گذاشتن
و
، نگذاشتن ِ
این آخرینِ ِ مانده
،پا به پا میشود فکر
!این سرخینه برگ خرو
ج
Sunday, November 11, 2007
Dressed in simple white
will you take this man,
to be your wedded husband,
to honour and love, in the eyes of God above..
Wednesday, October 24, 2007
تا ندانند رقیبان
دل و جانم به
... تو مشغول و
: پ ن 1
من هیچکدام از این
سه نفر نیستم
من صرفا عکاسم
Newer Posts
Older Posts
Home
Subscribe to:
Comments (Atom)