Wednesday, February 13, 2008

روزتان مبارك







،و چه بسيار روزگارانيست كه دلبركان آشناي اينان

در جاهايي دور از اين ديار ِ بسيار دور

چيزي را به يادگار جا گذارده اند

،و ديگراني مثل همه ما

،مردمكان چشمان سو سوي خود را به اميد نگاهي

نگاهكي ويا حتي غباري

.نمي بندند

Tuesday, February 5, 2008

بي دست و پا، دل


بانو! معذور داريدم
.. كه پايم در گل است

Sunday, December 30, 2007

خوانده



و من مهرورزي را آموختم



در همان نيم سايه سار كوه ها و دره هايش



با تجربه سرانگشتان برهنه و بي پروا



كه از پس هر دم دم ريز و تندش ، نيم چهره سرخ ميگردد و



!نيم روي زرد



در نهايت چه كسي ميفهمد در پيچاپيچ بازي رود و دريا



خوانده كدامين است؟



Monday, December 3, 2007

فکر سرخ



در دل دل ِ ، تنگ نفس ِ ، گذاشتن و
، نگذاشتن ِ این آخرینِ ِ مانده
،پا به پا میشود فکر
!این سرخینه برگ خروج

Sunday, November 11, 2007

Dressed in simple white


will you take this man,
to be your wedded husband,
to honour and love, in the eyes of God above..

Wednesday, October 24, 2007

تا ندانند رقیبان



دل و جانم به
... تو مشغول و
: پ ن 1
من هیچکدام از این
سه نفر نیستم
من صرفا عکاسم

Sunday, October 14, 2007

!میدانم چه باید بکنم


شمیم عطر کیست؟
.دیر روزگاریست که می آید
اما می آید؟
یا رفت و ...؟
اما من ! ؟ باید به انتظار بنشینم یا خاطره اش کنم؟
، آه! میدانم که
( بوییدنش ( به شهادت آن شاعر اطواری
!لا جرم است